39
کـاش گـاهـی مـرد بـودم
مـی شد تنهـاییم را به خیابـان ببرم
سیگـاری روشـن کنم
و نگـران نگـاه هـای مغرضانه مردم نبـاشم
کـاش گـاهــی مرد بودم
مـی شد شـادی ام را به کـوچه هـا بریزم
بـا صدای بلنـد از تـه دل بخندم
و هیچ مـاشینـی برای سـوار کردنم تـرمـز نکند
مـن از زن بودن در این سرزمـین گـاهی سخت گلـه میکنم...
نظرات شما عزیزان: